من در اتوبان رانندگی کردن. من همه درد در کشاله ران من می دانست مشقت بار بود. به عنوان یک سوار ، من به دنبال نگهداری در نحوه رفتار و برخورد را به من. بیت کوچک از کاغذ آخرین بیت من از امید بود.
محل ، که در آن من ، هیچ بود دکتر. نزدیک ترین دکتر ده ساعت رانندگی بود دور. پشت فرمان نشسته و رانندگی مسافت های کوتاه بسیار دردناک بود برای من. من می دانستم که من در رانندگی ، اما از کجا و چگونه تمام رمز و راز شدند.
در نهایت ، رسیدم جاده خاکی که در آن کوچک و من مجبور بودم انحراف و پیاده بزرگراه. من به خانه زنانه به رهبری بود که پزشک محلی پزشکی بود. او به حال در طب یک کالج پزشکی مورد مطالعه قرار نیست ، اما مردم اعتقاد داشتند که او می تواند مرا از درد نجات دهد.
همانطور که سوار کردن جاده کوچک ، تنها چیزی که برای من با تمام زندگی من بود ، که او باید قادر باشد که مرا درمان امیدوار بود. جاده منجر به بازگشت مستغرق شدن زمین میباشد. ، سمت راست وجود دارد در میان تمام خاک و گل وشل ، ایستاده خانه کم است. آن نگاه مطمئن را در کنار برکه رو به رشد آلودگی.
او ایستاده است ، زنان زیباترین ، من تا کنون دیده بود. بود چهره یا بدن او است که مرا جذب نیست ؛ آن زیبایی درون خود بود. سال هشتاد و پیر زن زیبا مو خاکستری به حال طولانی است. از آن نگاه مانند او بود موضوعات نقره ریز جریان پایین از پوست سر خود را. لبخند و افسون از صورت او ساخته شده فقط من به خودش استفاده نماید. او فقط مرا بنشینید و شروع به صحبت کردن به من.
صدای او شیرین بود و او صحبت را برای نگهداری بیش از یک ساعت. من نشسته وجود دارد و فقط در حال گوش دادن نگه داشته. هر کلمه او می خواهم صدای موسیقی صدا کرد. من این کار را با زیبایی درونی او بود که به نحوی mesmerized من فقط می تواند یک کلمه صحبت کرد او به من بحر تفکر غوطهور شدن نیست.
هر کلمه ای که او صحبت کرد به نظر می رسید که اگر آن را به عنوان حقیقت بود. همه صحبت کرد که او تمام شد برای من بسیار مهم است و من به جهان. او کسی که من برای اولین بار دیده بود اما هنوز احساس می کنم او به من شناخته شده بود. من ، هرگز یک بار که که این احساس بیگانه مطلق صحبت کردن به من در لهجه جنوبی بود.
در نهایت ، پس از یک ساعت او رشد کرده خسته شده بود. او باید احساس کردند که من ادم احمق مطلق بود. او سپس برای من قلم و کاغذ خواست. من آن را در زمان خارج و آن را به دست او. بانوی سپس نشستم و نوشت : فهرستی از دستورالعمل ها را برای من. من doubtfully گرفت کاغذ را از او و سپس به طور کامل zapped شد.
او به من گفت که دستورالعمل های روی کاغذ که خلاص شدن از شر سنگ کلیه من و آن که مرا از این مشکل به طور کامل رفع می کند. من فقط نشسته وجود دارد ؛ من نمی تواند درک اینکه او چگونه در مورد سنگ من و درد غیر قابل تحمل در بر داشت. اگرچه من در آنجا برای بیش از یک ساعت نشده بود ، من مجبور بودم یک کلمه ، عبارت و یا یک هجا گفته است. اینکه او چگونه پیدا بود در مورد وضعیت خودم تهیه کنم؟
زیبایی قدیم به من لبخند زد. او لبخند زد تا من تو را دیدم که او هاله به دور او بود. او فقط به من دست گرفت و به من نشان داد راهی برای خروج.